غدیر

خدا آن روز که نهال انسانیت را کاشت در انتظار میوه ای بود و ما نمی دانستیم که آن میوه چیست خدا به افق چشم دوخته بود و ما به دو قدمی خودمان هر بار که طوفان یا خشکسالیه سوالی می آمد نسیم روح بخشی یاابر رحمتی از سلسله جبال انی اعلم ما لا تعلمون می رسید،آرام می شدیم.

ما با هابیل شکستیم،همگام با نوح کشتی ساختیم،با ابراهیم در آتش افتادیم،در صفا اسماعیل را آرام کردیم،تاول پای هاجر شدیم در مروه،در چاه حسادت افتادیم با یوسف،با موسی «خائفٌ یتقرب »آواره شدیم،با یونس در شکم ماهی بودیم،با عیسی از جهل مردم گریختیم و همگام با محمد دندانمان شکستو سنگ خوردیم.

اما یک فایده داشت ،کم کمک داشتیم آرزویمان را می شناختیم ؛آن که «فتبارک الله احسن الخالقین»وصف یک لحظه اش بود ،در انتظار خدایی بودیم با آن اوصافی که حضرت حق درباره اش برایمان گفته بود آن که شرط دوم «لولاک ما خلقت افلاک» بود و آن که حکومت از آب بینی بزی برایش بی ارزش تر بود،

در انتظارش بودیم حال آنکه  او کنار ما بوده و هست و خواهد بود بی آنکه بدانیم او بود که شیث را به جای هابیل آورده بود،میخ های کشتی نوح را او زده بود،گل های گلستان آتش ابراهیم را او کاشته بود،زمزم از انفاس قدسی او جوشید به پاقدمش،کاروان به راهنمایی او به سر چاه آمد،گذر موسی به لطف او به طور افتاد،دعای او مهر تایید بود بر دعای یونس،صعودگاه عیسی او بود،واز دندان که هیچ از جان عزیزتر محمد نیز او بود تازه در تبوک با حدیث «یا علی انت بمنزله هارون به موسی» شناختیمش و در غدیر با «بخم بخم یا امیرالمومنین »*های غاصبان خلافت دل خوش داشتیم ولی ندانستیم یا بهتر ،نخواستیم، نکردیم آنچه باید می کردیم و شد آنچه نباید می شد ،از خیمه ی بیعت،خیمه ی نصب ولایت به سایه گاه غصب خلافت رفتند و آنچه که هشت هزار سال از خلقت آدم،نه سالیان دراز از آغاز خلقت جهان ،از آن روز که هابیل آمدو قابیل منتظرش بودیم را از دست دادیم.

و باز تازیانه ها بالا رفت پیکر اسلام خراشیده شد و باز ضربات پی درپی؛لیک این ضربات مثل ضربه قابیل به هابیل نبود،این بار میدانستیم که دیگر ،آن میوه ی به ثمر رسیده باز نخواهد گشت،آن صاعقه که در استمرار شب آمده بود دوباره نخواهد زد،میوه فرو افتاد، انچه خدا در انتظارش بود وبه ثمر رسیدنش را به نظاره نشسته بود در مقابل چشم هابیلان تاریخ فرو افتاد ،گمان کردیم خدا استمرار شب را تاب نیاورد ،گفتیم که خورشید از پس کنگره های کوفه دوباره برون خواهد زد،و اتفاقا زد،ولی باز فرو رفت ،خنجر کین به  پایش زدند و جگر میوه ی دل فاطمه را مهمان تشت کردند،سوم ضربت کودک انکار (زاده شده در غدیر)بر گردن حسین فرود آمد ،سجاد غریب شد و هر چند باقر (ع)و صادق(ع)مجالی برای طلوع یافتند ولی در عوض درد غل و زنجیر تا استخوان خورشید هفتم رفت،غریب الغربا شد رضا ،ولی زمزمه ی ظهور میوه ی میوه ی درخت انسانیت آمد،آن روز که علی فرو افتاد جوانه ای بیرون زد از دل خاک،با خون حسین آبیاری شد و اکنون باز خدا به انتظار است،باز نسیم روح بخش و ابر رحمت از سلسله جبال «انی اعلم ما لا تعلمون» میاید،

خدایا به حرمت میوه ی علی استمرار شب را تاب نیاور و رشد درخت میوه ی درخت انسانیت را تسریع کن.

 

 

*بخم بخم یا امیر المومنین اصبحت و مولای لکل مومن و مومنه

اینها جمله های غاصب اول و دوم است.

/ 3 نظر / 4 بازدید
باران

چون نامه ی اعمال مرا پیچیدند...بردند به میزان عمل سنجیدند.. بیش از همه گناه ما بود ولی... ان را به محبت علی بخشیدند. محمد جان عید غدیر رو بهت تبریک میگم .

خودم

سلام.مبارک باشه قالب جدیدت عزیزم.این مطلبت عالیهههههههههههه

باران

پس چی فکر کردی؟بقال سر کوچه فقط شعر میگه ولی اخر غلط املاییه اما من همه چی تکمیلم!! بغال نه :بقال. محمد تو با این غلط املاییات کم معلمارو ازار نمیدیا !