خدیجه

فکر کردم که چه بنویسم از بانویی که توصیفش به همان سختی توصیف علی است که پیامبر آن را کنار علی آورد چه بنویسم از کسی علی در مدحش مرثیه سرود و فرمود"تو اولین کسی هستی که نماز خواندی"و از کسی که پیامبر برای مرگش روز حزن اعلام نکرد بلکه "عام الحزن"اعلام کرد دیدم هیچ چیز بهتر از این دو حدیث تفسیر عظمت او نیست

قال المحمد بن عبد الله(ص)"ما قام الاسلام الا بسیف علی و ثروة الخدیجه"

و باز قال النبینا الاعظم(ص)"یا خدیجه ان االله عز وجل لیباهی بک کرام الملائکه کل یوم مرارا"

 

معنای اولی:"محمد پسر عبد الله (ص) فرمود"استوار نماند اسلام به جز با شمشیر علی و ثروت خدیجه""

معنای دومی:"پیامبر بزرگ ما فرمود(ص)"ای خدیجه همانا خداوند عزوجل به واسطه ی تو هر روز چندین بار مباهات میکند به بزرگان ملائکه اش."

وفات حضرت خدیجه رو تسلیت میگم

/ 19 نظر / 7 بازدید
نمایش نظرات قبلی
حانیه

سلااااااااااااااااام و عرض ادب خدمت آقاسید نماز روزتون قبول حق محمد رضا خان منم موافقم که زبان قاصره برا ام المومنین که برای همه ی ما انشاالله مادری می کنند، چیزی بگیم...... ممنون که قدم رنجه کردی و به وبلاگم سر زدی بازم بیا خوشحالم میگنی خییییییییییییییییییلی آقا سید جان ببخشین که اینقدر کم نوشتم، یه مقدار این مهمونی ه خوشمزه ی حق، رومون اثر گذاشته با عرض شرمندگی [خجالت][چشمک][گل][گل][گل] ایشالا به راحتی روزه ها و کلی جایزه های خوب از خدا هدیه بگیری............. التماس دعا خیییلی خیلی

هیچکس

[گل]

زنداني

اولين سال ماه رمضون بدون حاج آقاي علوي. نميدونم جرا اون حس هر سال رو ندارم كه بدو بدو برم مسجد آميرعظيم كه سخنراني اون عارف مردمي و خاكي رو گوش بدم. نميدونم چرا دلم نمياد اين حرفها رو به شما بگم. ميدونم ناراحت ميشيد ميدونم دلتون ميگيره. فقط يه گوشه از حرفاي دلمو بهتون زدم. اللهم صل علي محمد و آل محمد و عجل فرجهم.

مسعود

سلام بهره مند از نوشته ي جالبتان. سرانجام به رووووووووووز شديم.

مسعود

درود شانزدهمين لينك دوستان را بازبيني فرماييد.

خلدستان

پاکـــدلان شیوه رندی به جــــهان آموزند***رندباشندطـــریـــقـــــت هـمگان آموزند رندی وعاشقی ومستی مادر دلهاست***دل نگه دارکه اسراردلت را دگران آموزند 0شعر از " دیوان آوای دل حضرت آیت الله علوی (ره") () ۞ஜ۞ஜ۩۞۩ஜ۩۞۩ஜ۩۞۩ஜ۞ஜ۩۞۩ஜ۞ ۩ مشاعـــره شهریورماه1392 ۩ ۞ஜ۞ஜ۩۞۩ஜ۩۞۩ஜ۩۞۩ஜ۞ஜ۩۞۩ஜ۞ ۩۩۩۩۞☼۞۩۩۩۩ ۩ مشاجره ومشاعره(6).»۩ ( تمکین تخلص) در اوایل شهریور خواجه عبداله خوانساری و پیرطریقت ( تمکین تخلص) با رفیـــقی انیــس گــشـــتم من در هــمایش جلــیس گـــشتم آن رفیـق شفــیق ارزشــمـــند از حبیبان خـــوب ودانشــمند دیده بوداین غزل شده محبوب دست یازید از پی مــطلوب ازبدوخوب آن سـُخن می راند ملتفت می نشد درآن می ماند تا به پایان رسیده بودگریست گفت بیچاره این طریقت کیست گفتم ای دل منم ،من مـسکین این تخلص نمــــوده ام تمکین از خلدستان طریقت به: آیت الله زاده حاج سیدمرتضی علوی (جناب آقاسید محمدرضا دام ضله العالی) چــــکیده های قلم پرفیضتان را مطالعه کردم . تراوشات این حقیر را در kholdestan.irمطالعه فــــرمائید.

خلدستان

از خلدستان طریقت به: با اجازه قبلا در لینک دوستان kholdestan.ir قرار گرفته اید....

وشکو

حکایت ما و رمضان حکایت یخ فروشی است که پرسیدند: فروختی...؟ گفت : نخریدند! تمام شد...!!! پیشاپیش عید سعید فطر مبارک [گل] التماس دعا

محمد جواد

خودت آپ نمی کنی به من گیر می دی عید مبارک[چشمک]

وشکو

سلام فرمودید آپم ولی آمدم دیدم که خبری نیست...! حال جواب کامنتتان را اینجا میدهم خدا رحت کنه پدر نازنین شما رو هم اون روز سیل اولین کسی که من رو بغل کرد و آرومم کرد حاج آقا مرتضی علوی بود روز سخت و بد و وحشتناکی بود شب چون خونه ی ما توش به واسطه ی جوب آبی که داخل حیاطمون بود آب وگل ولای اومده بود نمیشد بریم و رواین حساب رفته بودیم خونه ی یکی از همسایه ها تو کوچه بودم و منتظر بابای عزیزم هیشکی از بابام خبر نداشت همیشه شبا وقت اذون مغرب که میشد بابام میومد خونه ومنم می پریدم تو بغلش آفتاب غروب کرده بود ولی بابای نازنینم هنوز نیومده بود آخ که چه شب زهر ماری بود اون شب اولین شب سردی بود که بدون بابا اون شب رو گذروندم پاسی از شب نگذشته بود که حاج آقا مرتضی علوی اومد اون روز همه مضطرب بودند ومشوش ولی این بزرگوار اصلن نه انگار که سیل اومده ولی انگاری خبر داشت که بابام دیگه نمیادش اول رفت لباسهاش رو که گلی بود عوض کرد واومد توی کوچه نشست کنار دیوار وتکیه داد به دیوار من رو گرفت تو بغلش و گفت آقاله خبه امیدد به خدا بو خدا خیلی مهربونو ... و من نیز فهمیدم که دیگر بابای عزیزم نمیاد و حس کردم سرد