یابن ابی طالب

آن روز که صبحگاهش آسمان اشک انتظار می رخت و عصر گاهش اشگ انفصال عاشورا بود و  آن لحظه که خورشید گرفت و زمین و زمان به تکاپو افتاد و جهان به خاموشی رفت لحظه ی فرو ریختن زینب بود آنجا که پسر علی وارث علم و حکمت و بازوی علی عباس علی برخواست آنجا بود که زینب مو سپید و الف قامتش دال گشت از آن لحظه بود که عمود خیمه ی جان حسین فرو ریخت از آن لحظه بود که آسمان صیحه زد و خورشید صورت خراشید از آن لحظه بود که اندوه در چشمان حسین تاب گرفت که تا عباس بود اندوه در چشمان حسین تاب بی تابی نکردن را نداشت.

عباس اذن میدان می طلبد

اما حسین رسالتی بر دوش دارد تمام کرب و بلای حسین این است و نیز تمام نبوتش.

مگر نه اینکه خسین برای زنده کردن آمده است مگر نه اینکه حسین برای احیای سنت جدش رسول خدا آمده است مگر نه اینکه آمده تا راه علی را هموارتر کند هر چند که عاشق و سالک راه ناهمواری نمی شناسد مگر نه این که :

ان کان دین محمد لم یستقم الا بقتلی فیاسیوف خذینی

مگر تمام رسالت آدم ابو البشر تا ابوان الناس علی و محمد که همان هدایت مردم  باشد اکنون بر دوش وارثشان حسین نیست ؟و مگر محمد شهر علم و علی باب آن نیست؟ اکنون کلید این باب کیست ؟سقای لب تشنگان علم و حلم وفضیلت واخلاق کیست؟اگر چند در تلویح علی و حسن آل الله بارها اشاراتی کرده اند اما اکنون حسین باید رسالت پدر را که با غرقه بوسه کردن دستان عباس آغاز شد و با تمحید های آل الله ادامه یافت به اتمام برساند :

عباس جان نه!! تو را اذن نبرد نمی دهم ! تو رابه سقاییت فرا خوانمت

,اکنون حسین تمام حماسه عالم را رقم زده است,او خود بهتر میداند که دلیری عباس در حنگیدن نیست در نجگیدن است.در شنیدن چکاک شمشیر و شمشیر در غلاف داشتن است ,از سویی حسین ,بقیه الله خیر لکم سپاهش را به میدان می فرستد و این است که برای اهل آسمان بزرگترین حماسه ی عالم را رقم می زند

و اما عباس

عباس نیست که به میدان می رود عباس مواسات است که اگر عباس عباس بود همان یگانه فرمانده ی عرصه های نبرد و قهرمان صحنه های دشوار نیست . حتی عباس حسین هم نیست که اگر بود برای حفظ جان که مقدمه ی حفظ جانان است آب می نوشید ولی و اما

این ار عباس

تماما حسین است!!!!!!!!!!!!

عباس مواسات است که او را  جامه ی عباس را از عباس تهی و از حسین پر می کند این است که ابوالفضائل در آب جز حسین نمی بیند و تازه می فهمد که حسین هم در آینه جز عباس نمی بیند و از این رو است که سرانجام به آرزوی دیرینه ی خود می رسد اکنون ....

یا اخی ادرک اخاک یا حسین

اگر کمی بصیرت داشته باشی به نماز آیات می ایستادی وقتی خسوف آغاز شد آن جا که ماه از اسب فرو افتاد

کافی بود اندکی دانا باشی تا منجمان را بگویی بیایید اینجا عجیب ترین صحنه ی تاریخ نجوم رقم خورده و مفسران را ندا می دادی که دیگر از تفسیر آیه ی 

جمع الشمس و القمر

دست بکشند که تفسیر مجسم اینجاست

اینجا که عباس در کنار حسین  زانو زده است نه حسین در کنار عباس

و اگر کمی با هوش تر و تیز گوش تر بودی آن قدر که ترنم غم انگیز "الآن ان کسر زهری و قلت حیلتی"را می شنیدی به سمت فرات می رفتی تا وضو کنی برای نماز آیا 1000 باره که مقدمه ی خسوف اینجا بود اینجا که روز روشن مغلوب شب تار شد اینجا که دستان عالم قلم شد

حسین آن لحظه که پشت سر حضرت سردار آب می پاشید پیاله را از اشک پر کرده بود اشکی که دروازه های بهشت را همگام با ورود حضرت سقا ترنم حیات بخشید

اون یکی متن خضرت عباس را هم بخونید قشنگه

/ 3 نظر / 15 بازدید
باران

بسیار متن زیبایی بود بسیار بسیاراستفاده کردیم!یه سوال! به نظر شما عزاداری امام حسین در این دهه چقدر می تونه برای رسوندن پیامهای عاشورا مثمر ثمر باشه مخصوصا برای نسل جوونی که کنجکاو تره؟ به نظرم واسه عده زیادی فقط عادت شده حتی کنجکاوی مردم رو هم بر نمی انگیزه! به نظرم ریا هم توش زیاده. روز به روز هم بیشتر میشه.به نظرت اگه یه روزی شام ونهار عزاداری امام حسین نباشه چند درصد این جمعیت خواهند ماند؟ اصلا چقدر توی این ده روز اگاهیشون بالاتر میره؟ چقدر روی مداح هایی که این چند روز قراره مصیبت بگند کار شده؟ چرا هر ادم بیسوادی واسه امام حسین مداحی می کنه چون فقط صداش قشنگه؟ به نظرت اینا معضل نیست؟ ایا روز به روز مارو از اهداف عاشورا دور نمی کنه؟ از صراحت کلامم عذر خواهی می کنم.واقعا واسم سواله.

نسیم

حسین آن لحظه که پشت سر حضرت سردار آب می پاشید پیاله را از اشک پر کرده بود اشکی که دروازه های بهشت را همگام با ورود حضرت سقا ترنم حیات بخشید مرسی[گل]

salehe

سلام داداش خوشملو خوبی؟[قلب][گل]