عباس

عباس یعنی جوانمردی از صفین علی ترس عباس را در دل روبه صفتان بنی امیه انداخت شب عاشورا چون امان نامه آوردند شمر فریاد زد کجایند خواهر زادگان ما عباس این لکه ی ننگ را تاب نمی آورد آرام می نشیند حسین اما خوب عباس شناس است می داند برای عباس شمشیر کشیدن راحت تر از سکوت است به نجوا برادر را خطاب قرار می دهد

عباس جان از مرام ما بدور است جواب پرسشگری را ندهیم

عباس عباس مواسات است بر می خیزد اما عباس زنگار دل اندر وجود علی شسته است او اگر طلا  را از مس نشنا سد چه کسی می خواهد بشناسد  عباس پستی مس امان نامه را و طلای ناب حسین را می شناسد و اگر فران به عدم آغاز جنگ نداشت با شمشیر جواب پسر ذی الجوشن را می داد ولی اکنون فقط به ضربتی قناعت می کند .

اکنون صبح فردا است ای کاش خورشید طلوع نمی کرد ولی.... سینه ی عباس تنگ است در آیینه ی عاشورا بانگ مهلا مهلا زینب را می شنود شهادت یابن الزهرا را می بیند این است که پای در عرصه ی رکاب می نهد ره علقمه به پیش می گیرد در آن آب زلال حسین را می بیند مشک پر از آب می کند اکنون یلی در میان سپاهیان دشمن است اکنون او چه کند ولی عجب است دشمن خود را در برابر این یل بیشه زار بنی هاشم  شده است دستش را قطع می کنند فریاد می زند

والله ان قطعتمو یمینی

انی احامی ابدا من دینی.....

عباس اکنون بر زمین افتاده است

اکنون یلی بر زمین افتاده که خواب را در دوشینه ی شب بر دشمن حرام کرده است اکنون شیری بر زمین افتاده که روبه صفتان تاب تحملش را نداشتند آن که هر کس حتی با سنگی کینه اش را بر سرش خالی می کند  آن سگان که شامه ی تیزشان بوی حسین را شنیده است فرار را بر قرار ترجیح می دهند و آن مابقی به شمشیر حسین دچار می شوند حسین اکنون بر بالین عباس ایستاده است

عباس جان جگرم با علی پاره شد همراه علی قطعه قطعه شدم جانم به در آمد از هجر قاسم اکنون کدامین جان مانده است که نثارت کنم اکنون کمرم  را شکسته و تدبیرم را تقلیل یافته و درد غم یاران را اکنون بر دلم احساس می کنم به یاد داری آرزوی دیرینت را که چون پدر تو را ببیند قید لشگر را بزند و تنها به تو امید ببندد تو برایم همین حکم را داشتی تو در عمق کاخ سبز معاویه ذلت او را و در اوج حقارت خانه ی علی و فاطمه که عظیم ترین صحنه های تاریخ را رقم زده است عظمت وحی و خاندان وحی را دریافتی من بی تو توی بی من یعنی هیچ برادر جان تو نرو تو عمود اسلام و پرچم حقیقتی کجاست دستانت و چه آمد بر سر قد رسایت و چه شد هیبت هیکلت و کجاست آن چهره ی اشدا للذین کفروا کجاست آن عظمت علوییت آیا باور کنم که همه ی اینها از تو رفته باشد؟آیا؟

اکنون او فاطمه را می بیند می خواهند او را به عرش ببرند اما عباس یک چشم بر عرش خدا دارد و با تمام وجود حسین را می پاید عباس منهای مواسات باز هم عباس است اما

مجموعه ی عباس منهای حسین یعنی مجمو عه ی تهی آن است که حسین را می پاید آخر هم به جز زهرا هیچ کس حریفش نیست

باز گردیم به زمین و حسین در قبال نگاه پرسشگر سجاد و ندای

یا ابتا این عمی العباس

تنها می گوید غیر از من و علی مردی در اردوی بنی هاشم نیست و همگام با برافراشته شدن عمود خیمه ی عباس در عرش عمود خیمه اش در فرش پاییم می آید

و صل الله علی کاشف الکرب عن وجه الحسین  

/ 4 نظر / 4 بازدید
مریم

سلام دوست عزیزم اگه به تبادل لینک موافق بودی به وبلاگم بیا وبگو تا لینکت کنم منو هم با اسم رویای زندگی لینک کن ممنون

salehe

قلبم یک خط در میان می زند . . . زود نیست !؟ دست هر پیر زنی را گرفتم ، گفته : پیر شی مادر . . . خدایا نکند در جوانی پیر شدم . .

salehe

قلبم یک خط در میان می زند . . . زود نیست !؟ دست هر پیر زنی را گرفتم ، گفته : پیر شی مادر . . . خدایا نکند در جوانی پیر شدم . .