مرادم عزیزم وتمام عمرم

آواز عاشقانه ی ما در گلو شکست

حق با سکوت بود صدا در گلو شکست

تا آمدم با تو خداحافظی کنم

بغضم امان نداد و خدا در گلو شکست

تمام عمرم تمام هدفم از زندگی در یک ثانیه رفت

مرادم تنها پشتوانم

پدرم

میان لحظه ی بودن ونبودنش فقط 1 دقیقه بود

بابام حتی آخ هم  نگفت حتی وقتی تو آمبولانس بود هم همش یا داشت نماز می خوند یا داشت زیارت عاشورا می خوند از طبقه ی بالا از پاسیوی خونمون می خواست سوار بالابرمون شه بالا بر پایین بود بابا پاشو گذاشت رو هوا من ندیدم فقط شنیدیم که صدای خوردن سکه روی آهن می اومد همون وقت غذا خورد بابام همیشه مختار رو می دید و می رفت ولی دیشب........

ای خدا

یه مدت بود که هی جسته گریخته می گفت من بیشتر از همه ی امام عمر کردم دیگه بسه و هی جسته گریخته وصیت می کرد وقتی بهش می گفتیم بابا خدا نکنه می گفت شوخی که نداره بابا شاید من به سال دیگه نرسم

ای خدا چرا من زندم وقتی بابا مرده

برا چی زندگی کنم وقتی دلیل زندگیم مرده

ای خدا ......

براش قرآن بخونید دعا ، هر کاری می تونید بکنید.

ببخشید ولی نیاز به حرف زدن داشتم

/ 22 نظر / 17 بازدید
نمایش نظرات قبلی
شاگرد بابا در پيش دانشگاهي سال 1376

انالله وانا اليه راجعون سلام خدمت آقا سيدي كه چند روزيه در غم از دست دادن پدر مهربان و دلسوزش عزاداره، آقا سيد من شما را نمي شناسم و اتفاقي از سايت آقاي دهاقين به وب شما دسترسي پيدا كردم، مصيبت درگذشت عزيزتان، پدر مهربانتان را به شما تسليت مي گويم، مصيبت از دست دادن پدر سنگينه آن هم عزيزي كه فقط پدر نبود، مشاور و راهنمايي دلسوز بود. خدا روحشان را قرين رحمت واسعه خود نمايد پدرتان كه نامش مرتضي و شهرتش علوي بود درست همانند جد بزرگوارش اميرالمومنين حضرت علي (ع) 63 سال عمر نمود. اي خوشا كم زيستن اما آزاد و انسان زيستن ( اين شعر مصداق عمر كوتاه اما سرشار از علم و معرفت پدرتان مي باشد ) پدر بزرگوارتان مردي مهربان و درعين حال شوخ طبع بودند و اين خصوصيت از خصوصيات بارز رسول خدا بود و در اكثر نظرها اين كلام ديده مي شد آخرين باري كه پدرتان را ديدم بخاطر دارم: آمده بودم خدمتشان يكي از اساتيد حوزه هم آمده بودند وقتي ايشان رفتند پدرتان گفتند چند ساليست كه ازدواج كرده و بچه دار نمي شوند آمده بود كه برايش دعا كنيم... پدرتان محبوب قلوب تمامي جوانان بود و شاهد صحبتم همه مطالبيست كه اين روز ها در وبسايت ها درباره ا

غلامرضا خلجی

سلام آقا سید محمد رضا خبر رحلت پدر بزرگوارتان باعث تالم و تاثر شدید بنده و تمام همشهریان شد. انشاالله روحش با ارباب بی کفنمان حضرت سیدالشهدا قرین و محشور گردد. خدا وند به شما و خانواده محترمتان صبر جمیل و اجر جزیل عنایت فرماید.

شاگرد بابا در پيش دانشگاهي سال 1376

با سلام مجدد عذرخواهي من رو بابت عدد سن پدر بزرگوارتان از اين جهت بود كه اين چند روز در وب ها عمر عزيزش را 63 سال قيد كرده بودند ( تابناك، خبرگزاري فارس و... ) احتمالا يك سايت اين خبر را اشتباها درج كرده و بقيه سايتها از روي آن كپي كرده اند... روحش شاد.

وشکو

سید محمد رضای عزیز تر از جان سلام خبر رحلت جانسوز حضرت آیت الله حاج سید مرتضی علوی آنچنان سخت و جانگداز هست که هنوز هم مبهوت آن باشیم... ولی خوشا آنانکه الله یارشان بی به حمد وقل هوالله کارشان بی خوشا آنانکه دایم درنمازند بهشت جاودان بازارشان بی قلم عاجز و زبان ناتوان است از بیان فضایل و خوبیهای پدر عزیزتان و بنده نیز کوچکتر از آنم که بتوانم بزرگواریهای این استاد فرزانه را به رشته ی تحریر دربیاورم این مصیبت هرچند برای ما سنگین بود که برای شما چند برابر که هم در سوگ پدر نشسته اید و هم در سوگ استاد اخلاق و مراد مربی اتان از دست دادن پدر خود ضایعه ای است جبران ناپذیر که این غم جانکاه را خود نیز احساس نموده ام که خدایی غمیست جانسوز ولی شیرین از این بابت که فقط می مانی با خدای خودت تنها و خدامیشود تمام تکیه گاهت در پایان رحمت و مغفرت برای آن عزیز و صبر و اجر از درگاه خدای متعال برای شما و خانواده محترمتان مسئلت دارم التماس دعا

وشکو

محمد رضای عزیز بنده فقط چند بار آن هم از دور شما را زیارت کرده ام وآن هم سالهای قبل شاید بنده را نشناسید ولی مادر محترمتان شاید بنده را بشناسند بنده پسر کوچک مرحوم حاج میرزا محمود جدیدی و مرحومه ایران خانم معلمی هستم که حدود 16سال قبل همسایه بودیم و مادر خدابیامرزم خیلی از خوبیهای پدر ومادر عزیزتون برام میگفت و فعلا هم سعادت همجواری خانم بی بی حضرت معصومه را دارم. اگر به خاطر آوردند سلام ودعا برسانید و از طرف بنده تسلیت عرض نمایید التماس دعا

zahra

سلام.تسلیت مجدد.وبت عالیه

همایون

[گل][گل]پدرتون فوت کرده؟[ناراحت] خیلی ناراحت شدم.ببخشید که دیر اومدم .بهتون تسلیت می گم.من برای شادی روحشون فاتحه می دم و این گل ها رو رو بهشون هدیه می کنم[گل][گل][گل][گل]

مهرناز

وقتی مطلب وبلاگتون رو خوندم بی اختیار اشک از چشمام جاری شد . میدونم هیچ حرفی نمیتونه غم بزرگ شما رو تسکین بده ولی حاج اقا علوی فقط پدر شما نبود پدر کل این مردمی بود که انقدر باشکوه در تشیع جنازه اشون شرکت کردند و با تمام وجود گریه میکردند انگار اون روز همه مردم خونسار پدر خودشون رو از دست داده بودند . بنازید و افتخار کنید به داشتن چنین پدری ، پدری که انقدر مهربان بودند که هر کس از خوبی هاشون یه دنیا خاطره داره چیزی ندارم که بگم فقط و فقط از خداوند متعال میخوام که به شما و خونواده اتون صبر بده ....

ایمان مقدسی

محمد رضا جان من به تو بخاطر از دست دادن پدرت تسلیت می گویم . من روز پنجشنبه در مراسم تشدید جنازه ی پدر گرامی نتوانستم خود رابه تو برسونم و در کنار تو باشم امادر مراسم شرکت کردم به هر حال ازتومعضرت میخواهم ( باید به مسافرتی مهم میرفتم)

ایرانی

بسم الله نور.میدانم غم بزرگی ست,غم ازدست دادن پدر.چون ان راکشیدم.اما پدر شما چون یکی ازعالمان بزرگ نه تنها در خوانسار بلکه در ایران بود,باید راه ان را دنبال کنید.البته میدانم که شما بزرگترانی همچون عموی خود دارید. امید است باکمک این بزرگوار بتوانید راه اسلام و راه ان مرحوم را پیش بگیرید ...